نازگل؛ روایت کامل - تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 20:10
نازگل آنچه تاکنون درباره «نازگل» منتشر شده است را در ادامه بررسی می‌کنیم. عزیزم نگاه نازت، اون دو چشم دلنوازت، عاشقم کرده و بازمیخوامت نفسام حبسه تو سینه، حس عاشقی همینه، آرزومه که بیام تو خوابت آخه من فدای اون چشم قشنگت یارم، تو رو دوست دارم به خدا هر چی بگی همون میشه یارم، تو رو کم دارم نازگلم، عط...
جزئیات تازه از دنیای بی رنگ شاید جهنم - تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 20:10
آنچه تاکنون درباره «دنیای بی رنگ شاید جهنم» منتشر شده است را در ادامه بررسی می‌کنیم.در اندیشه خود دوگانگی،شاید هم بی گانگی ای احساس می کنمنمیدانم چرا اصرار بیان احساس را در سر دارم،شاید مملو از احساس شده امهر روز آینده را با چشمانم می بینم و بی رنگیش را با بی رنگی تمام رنگ میکنم،آری دنیای بی رنگمان ...
هم سنگر - تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 0:26
هم سنگر نگاه جنگجوی تو همیشه اشتباه كردهكسی از جنگ و خونریزی برنده برنمیگردهتو كه با ظلم میجنگی خدا همسنگرت میشهاگه این حرفو با قلبت بفهمی باورت میشهای جنگجو با من از عشق صحبت كنمن عاشق صلحم با من رفاقت كنباور كن این دنیا میتونه زیبا شهدنیا بدون جنگ از هم نمی پاشهاگه با هر كی دشمن بود واسه این خاك ج
طاقت ندارم - تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 0:26
طاقت ندارم چرا اینقدر نگاهت بی قراره چرا این خونه آرامش ندارهبگو كی زندگیتو تلخ كرده چرا دستای تو این قدر سردهكدوم بی رحمی رویاتو سوزونده كه از لبخند تو چیزی نموندهنمیذارم كه چشمات خیس باشه دارم میرم تا حالت رو به راه شهمیون این همه نامهربونی دارم میرم كه تو عاشق بمونیشكسته این دل غمگین و تنگم دارم
بغض - تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 0:26
چای سکوتم یخ زد نیامدی... نبودی... تصویرم در آینه پژمرد قمار نبودنت را حس عاشقی فراموشی از من برد نبودی... گلویم حرف هایش را با بغض ها خورد نبودی ... نیامدی و برایت دل چه مشتاق مرد... + نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 18:38 توسط سعیدی |
نفرین - تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 0:26
ه بگویم... درشهردلم بازخبری نیست.. خیابانها خلوت اسمان دلم باز غبارالود... مه گرفته کوچه های قلبم دلگیر... انگارسالهاست که خشم یک اتشفشان مرا در سکوتی ابدی برده است... واما من... نفرین کرده ی کدامین قلب شکسته ام... دلم پرواز میخواهد با بالهای خودم در اسمان تو... + نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳...
نازگل - تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 0:26
عزیزم نگاه نازت، اون دو چشم دلنوازت، عاشقم کرده و بازمیخوامتنفسام حبسه تو سینه، حس عاشقی همینه، آرزومه که بیام تو خوابتآخه من فدای اون چشم قشنگت یارم، تو رو دوست دارمبه خدا هر چی بگی همون میشه یارم، تو رو کم دارمنازگلم، عطر لطیف تن تو، برده حواس از سر بندهنازگلم، این دل من بجز شما، به هیچ کسی دل نم
وداع - تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 0:26
وقتي رفتي همه چي رفتحتي لبخند گل ياستوي سينه بي تپش شداونهمه قلب پر احساسنه لبت به خنده وا شدنه وداعي كردي با مندرد و نفرين در سفرهات سفر هميشه رفتندر قفاي رفتن تو همه پلها شكستنبه عزاي رفتن تو همه به گريه نشستنتو كجائي كه ببيني چه دلايي با تو هستنمي دونم تو قطره نيستيكه بري گم بشي در رودبراي روح بز...
هرگز تمامت را... - تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 0:26
هرگز تمامت را... برای کسی رو نکن.. بگذار.. کمی دست نیافتنی باشی آدمها تمامت که کنند (رهایت)میکنند.. + نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۲ساعت 22:38 توسط سعیدی |
تو بگو چند نفر بود - تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 0:26
حس میکنم دنیاخالی شده!!! خدایامگراوچندنفربود.. .؟؟؟
دنیای بی رنگ شاید جهنم - تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 0:26
حس می کنم دل تنگی ام را،آری دلم تنگ است،دلتنگم و در دلتنگیم حیرانیم می درخشد! در اندیشه خود دوگانگی،شاید هم بی گانگی ای احساس می کنم نمیدانم چرا اصرار بیان احساس را در سر دارم،شاید مملو از احساس شده ام هر روز آینده را با چشمانم می بینم و بی رنگیش را با بی رنگی تمام رنگ میکنم،آری دنیای بی رنگمان را ر
روز سرد - تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 0:26
اون روز و میبینم بگردی دنبالم بپرسی از همه هنوز دوست دارمبه این فک کنم چی موند ازت برام به این فک کنی بدونِ تو کجام نگاه کنی برات چی مونده از شکست پلایی که یه شب پشته سرت شکستندونی از خودت کجا فرار کنی ندونی با دلت باید چیکار کنی به این فک کنی چجوری برگردی بپرسی از خودت کجا گمم کردیشاید یه روز سرد ش