برچسب:
نویسنده: یلدا مرادیان
آنچه تاکنون درباره «دنیای بی رنگ شاید جهنم» منتشر شده است را در ادامه بررسی میکنیم.در اندیشه خود دوگانگی،شاید هم بی گانگی ای احساس می کنمنمیدانم چرا اصرار بیان احساس را در سر دارم،شاید مملو از احساس شده امهر روز آینده را با چشمانم می بینم و
بی رنگیش را با بی رنگی تمام رنگ میکنم،آری دنیای بی رنگمان را رنگ کرده
ایم و نمیدانیم همه چیز غرق بی رنگی است و بی رنگیش زلالی و عظمت مطلقی
چون خداوند را بیانگر است...پروردگارا،قاصدکهای افکارم در انتظار
بادی است که از سوی تو می آید،در انتظار روزی که به پاس بز
برچسب:
نویسنده: یلدا مرادیان
برچسب:
نویسنده: یلدا مرادیان
برچسب:
نویسنده: یلدا مرادیان
نیامدی...
نبودی...
تصویرم در آینه پژمرد
قمار نبودنت را
حس عاشقی
فراموشی از من برد
نبودی...
گلویم حرف هایش را
با بغض ها خورد
نبودی ...
نیامدی و برایت
دل چه مشتاق مرد...
برچسب:
نویسنده: یلدا مرادیان
ه بگویم...
درشهردلم بازخبری نیست..
خیابانها خلوت
اسمان دلم باز غبارالود...
مه گرفته
کوچه های قلبم دلگیر...
انگارسالهاست که خشم یک اتشفشان
مرا در سکوتی ابدی برده است...
واما
من...
نفرین کرده ی کدامین قلب شکسته ام...
دلم پرواز میخواهد
با بالهای خودم
در اسمان تو...
برچسب:
نویسنده: یلدا مرادیان
برچسب:
نویسنده: یلدا مرادیان
توي سينه بي تپش شد
اونهمه قلب پر احساس
نه لبت به خنده وا شد
نه وداعي كردي با من
درد و نفرين در سفرهات سفر هميشه رفتن
در قفاي رفتن تو همه پلها شكستن
به عزاي رفتن تو همه به گريه نشستن
تو كجائي كه ببيني چه دلايي با تو هستن
مي دونم تو قطره نيستي
كه بري گم بشي در رود
براي روح بزرگت
مرگ تو تولدي بود
نه با اين رفتن تو رفتي
نه با اين مردن تو مردي
اون صداي جاودانه بگم از كي مي خوندي
برچسب:
نویسنده: یلدا مرادیان
هرگز تمامت را... برای کسی رو نکن.. بگذار.. کمی دست نیافتنی باشی آدمها تمامت که کنند (رهایت)میکنند..

برچسب:
نویسنده: یلدا مرادیان
برچسب:
نویسنده: یلدا مرادیان
برچسب:
نویسنده: یلدا مرادیان
برچسب:
نویسنده: یلدا مرادیان